مرتضى مطهرى

389

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

[ آيا ] اين تكامل ابزار توليد را ما محدود كنيم به همان ابزار مولد ثروت مثل كارخانهء نساجى يا تراكتور ، يا اينكه به معنى اعم بگيريم كه شامل اين‌جور چيزها هم بشود ؟ فرض كنيد [ قاشق ] . قاشق يك وسيلهء مصرف است ، ابزار مصرف است نه ابزار توليد . بعدها بايد بيشتر روى اينها بحث كنيم كه مقصود چيست . 2 . نيروى توليدى حال ابزار توليد تا اين حدود مشخص است كه به چه چيزهايى مىگويند . نيروى توليدى چطور ؟ آيا نيروى توليدى كه مىگوييم مقصود همان ابزار توليد است ؟ بدون شك ابزار توليد نيروى توليد هم هست . يك كارخانه نيروى توليد است . ولى گاهى يك چيز نيروى توليد هست اما ابزار توليد نيست . خود انسان ، خود كارگر ، بازوى كارگر ، مغز كارگر يا مغز هر مفكرى كه اختراع مىكند ، اينها همه نيروهاى توليدى هستند ولى ابزار توليد نيستند . هرچه كه ما به قديمتر برويم نيروى توليد از ابزار توليد جداست ، به اين معنا كه بشر ابزارى نداشته ، مستقيماً كارها را انجام مىداده است . هرچه كه تمدن پيش آمده ، ابزار توليد زيادتر شده ولى در عين حال باز از نيروى انسان بىنيازى پيدا نشده ، نيروى انسان خودش مولد است . اين هم نيروى توليدى . 3 . وجه توليد بعد ما مىآييم سراغ كلمهء « وجه توليد » كه اين وجه توليد را هم اينها زياد به كار مىبرند . ( حتماً شما بايد لغات اصلى فرنگى اينها را به دست بياوريد و با رجوع كردن به مدارك اصلى ، تعريف اينها را كاملًا به دست بياوريد كه اگر در اين ترجمه‌ها اشتباهى هست منشأ اشتباه ما نشود . ) وجه توليد خيال مىكنم با شيوهء توليد يكى باشد . مقصود چگونگى توليد است . شيوهء توليد و وجه توليد - كه به چگونگى مربوط مىشود - على الظاهر مانند اينكه شيوهء توليد يك وقت فردى است ، يك وقت اجتماعى . شيوهء توليد فردى و جمعى در قديم زمستان كه مىشد دهاتيها ، اغلب همين زارعها ، مرد و زن چون بيكار بودند كارشان نخريسى بود . مردها هم همين‌طور كه بيكار بودند يا پيرمردهايى كه ديگر كارهاى سنگين نمىتوانستند بكنند اغلب مىآمدند همان جلو كوچه ، دم دكانها جمع مىشدند ، حرف هم كه